می دانی،
نه.فکر نمی کنم بدانی،اگر هم بدانی به روی خودت نمی آوری.
سال پیش بود،همین موقع ها.
تو نگاه می کردی به غصه های ما،و حرفی نمی زدی.حرفی هم نمی توانستی بزنی....
ما غصه می خوردیم.اشک می ریختیم..و دلمان تنگ میشد...
در انبوه دفتر خاطرات ها گم می شدیم،ولی تو را از یاد نمی بردیم.
آخر؛ما می خواستیم هم تو نمی گذاشتی که فراموشت کنیم.....
بودی.
در همه جا و همه جا....
تو گذشتی.ولی بازهم بودی.
رفت هر کس به سویی.
خاطرات باقی ماند ولی....
و حالا ما مانده ایم.
دردونه نیست،خیلی ها نیستند....
هستند انگار.ولی ما نیستیم یا نیستند را نمی دانم...
با هم نیستیم مثل گذشته..
کسی باورش نمی شود.
یک سال گذشت.
و ما هر روزمان نبودیم کنار هم.
زمان!
چ کردی با ما.....
همین.
پ.ن:دردونه.کسایی ک دیگه با هم نیستیم.
دلمون تنگ شده.لا اقل دل من ک تنگ شده.
شما رو نمی دونم..../
یک سال گذشت....
با این همه.
خیلی خدا رو شکر.خیلی....
التماس دعا.
قاصدک
+
خط خطي شده در سیزدهم خرداد 1390 توسط عسل
|
وبلاگ عزیزم ۲ سالش شد.....
+
خط خطي شده در شانزدهم فروردین 1390 توسط عسل
|
امروز اول اسفند....
خیلی زود گذشت خیلی.....
همه چی مثل یه خواب بود.....
یه چشم به هم زدن......
یه خواب شیرین......یه خواب تلخ.....
فقط یادمون باشه:
زندگی رسم خوشایندی است......
+
خط خطي شده در یکم اسفند 1389 توسط عسل
|
من اومدم اینجا با اینکه یه عالمه تکلیف دارم و کلی بدبختی دیگه...
اومدم تا به صراحت و از پشت این تریبون اعلام کنم...
ما هنوز دوستت داریم خانوم عسل خانوم....
و حتی اگر تو ما رو فراموش کنی...
اینو بدون که ما هیچ وقت فراموشت نمی کنیم...
و همیشه به یادت...
و فکرتیم....
از طرف یه عینکی خوش قلب قدیمی برای دره ی دیوونه ی همیشگی....
پ .ن: امیدوارم اون آدم مهربون ۱۷ سالگی شیرینی داشته باشه....
+
خط خطي شده در هشتم بهمن 1389 توسط عسل
|
دلم یه دنیا تنگه.....
همین....
۲۰ آذر....
۱۳ دی....
بهمن که یه تولد قشنگ توشه.....تولد یه ادم مهربون.....
+
خط خطي شده در سوم بهمن 1389 توسط عسل
|
و تو هیچ گاه عمق نگاهم را نخوانده ای
من نه اشتباهم نه دروغ
من تنها خسته ام
از اینکه همیشه در راهی و هنوز نزسیده ای....
+
خط خطي شده در دوم بهمن 1389 توسط عسل
|